تبليغاتX
عشق بی پایان

 خدایا تو می گفتی که نامردان بهشت را نمی ببینن ولی من دیدم که نامردان با نامردی ار بهشت کاخ میساختن  خداوندا تو میگفتی که زنا زشت است اما من دیدم که چشمان شهوت آمیز پسری همچنان به بدن لخت مادرش می لرزید خداوندا تو می گفتی زنا زشت است من دیدم که پدر با دخترش گرم میگیرد نیمه شب برادر با خواهرش کام می گیرد خدایا اگر مردانگیت این است به نامردی مردانت قسم میخورم که دست به قرآنت نزارم

+ نوشته شده توسط تنها در سه شنبه ششم اسفند 1387 و ساعت 14:56 |
+ نوشته شده توسط تنها در سه شنبه ششم اسفند 1387 و ساعت 14:23 |

عشق گاهي هم حکايت ميکند از جدايي ها شکايت ميکند .

عشق گاهي نو بهاري.گاه پاييزي به رنگ سرخ زرد.

گاه لبخندي به لب هاي تو .گاهي کوه درد.

عشق گاهي دست لرزان تو مي گيرد درون دست خويش.

گاه حس اوج تنهاييست .

در انبوه جمع. عشق گاهي هم خجالت مي کشد .

دستمال تر به پيشاني عالم مي کشد.عشق گاهي هم نجاتت مي دهد .

 سيب در دستي و صاحبخانه راهت مي دهد.

 عشق گاهي استخواني در گلوست عشق گاهي ذکر محبوب است بر ني هاي تيز .

گاه در چشمان مشکي اشک ريز .

 عشق گاهي خاطر فرهاد شيرين کند ...... عاشقي

+ نوشته شده توسط تنها در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 9:19 |

+ نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 13:42 |
+ نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 13:38 |
+ نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 12:0 |

بگو ای يار بگو !بگو دلدار بگو! بگو از دلهای شکسته! از يه دنيا غم! بگو از يه دنيا حرف که نمی شه زد ...بگو از رازهای نهان !!! از داستان مهر و وفا !!! از تن رنجور و خسته من! از يه دنيا سکوت با معنا.از دلتنگی ها.از زمين و کوچکی آن.از مردم و فراموشی .از شب و گم شدن در آن. آمدن و رفتن ها.از سادگی ها.از راه راه بودن ها.از فريب و نفرين ها...از خنده های کودکی که مادرشو پيدا کرده...از گريه های مادری که بچه شو گم کرده...از گل لاله پرپر شده ... و از يه دنيا ادعای تو خالی...و از عشق پريشان من...و از اينکه اين زندگی با همه هوس ها . ارزش راه راه بودن رو نداره. و... از انتهای شب...

و بگو از از خنده های ساختگيم . که برای شادی دل توست

+ نوشته شده توسط تنها در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 14:18 |

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو بخدا اون یه بیگناهه
باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه
اما اشکاتو نگه دارنذار اینجوری بریزه
حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تا تو چشام عشقو ببینی
بدجوری دیوونتم من فکر نکن این اعتراضه

همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه
میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم یه عشقه حد و اندازش زیاده

+ نوشته شده توسط تنها در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 21:0 |
+ نوشته شده توسط تنها در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 20:51 |

+ نوشته شده توسط تنها در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 12:35 |


Powered By
BLOGFA.COM